خرید بک لینک
 هفته پیش بود که شنیدم یکی از همکارانمان به علت سکته مغزی فوت کرد ...... بنده خدا سه سال از من کوچکتر بود ...... عجیب بود شنیدنش برای من و غیرمنتظره... و همراه اون تاثر و ناراحتی ........ همکارانم خیلی از اخلاق خوبش تعریف می کردند .... بعضی از دوستان و همکاران نزدیکش پروفایلشونو تو تلگرام به عکسش اختصاص داده و پایینش از قولش نوشته بودن حلالم کنید ....... راستش تو فکر فرو رفتم .... یعنی وقتی منم می میرم دیگران چه حرفی درباره من خواهند زد ؟؟!! چه تعریفی درباره من خواهند داشت؟؟!! خوب یا بد ؟؟!! یا اصلا هیچ حرفی و تعریفی ......دوست دارم وقتی می میرم بیام و عکس العمل دیگرون رو ببینم .......ببینم چی دارن درباره من میگن .......چه تغییری در حالتشون پیدا میشه وقتی خبر مردن من و می شنون ...؟؟!!! .............. نمی دونم ....... به زیر لب پرسید  یکی با حسرتاز ماها چی بعدها میخواد بمونه ؟این شبای سرد چله بزرگه ... با همه یلداییش باز بی دوومه .....+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ و ساعت 20:21 |

برچسب: نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:40

دو روز پیش رفته بودم روستا برای عیادت پسرخاله ی پدرخدا بیامرزم ........ خیلی رابطه نزدیک و صمیمانه ای داشتند .... بنده خدا دو بار عمل سختی رو داشت .... پزشکان قبل عمل جراحی امید کمی داشتن که از زیر عمل سالم بیرون بیاد .... ولی خدا رو شکر حالش نسبتا خوب بود ..... وارد حیاطشون که شدم درختان بلندشون چشمم رو خیره کرد .... یک حیاط بزرگ و دلباز که هنوز اون حال و هوای قدیم روستا رو به خودش داشت ..... حالم خوب شد با دیدن این منظره ....... وارد اتاق که شدم ... تا من و دید زد زیر گریه ..... قطره های اشک از گونه هاش سرازیر شد ..... گفت تو علی هستی آره ؟؟!! ... گفتم بله .... پسر پسرخاله ام مش باقری ......؟؟!گفتم بله ..... از شوق نمی دونست گریه کنه یا بخنده .......!گفت : تا تو رو دیدم ذهنم یه دفعه رفت به ایامی که با پدرت باهم بودیم و صمیمی... یادش بخیر ... چه دورانی بود ...... مثل پدرم خیلی دل نازک بود .... زود منقلب می شد و چشمهاش پر اشک ....... اتاقشون خیلی ساده بود ...... هنوز اون طرح ساده اتاقهای قدیمی رو حفظ کرده بودند ..... اتاق باریک و بلند ....  نور آفتاب به راحتی از  پنجره ها به داخل اتاق می تابید ... اتاقشون روشن روشن بود .....چون حیاطشون گسترده بود ساختمونی نبود که باعث سایه بشه ......خلاصه از یک طرف عیادت ایشان و از طرف دیگه دیدن مناظر بکر خونه شون حسابی حالم و ع

برچسب: نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:40

مردم صدایشان را چگونه به گوش مسئولین برسانند ؟؟؟!!براستی چگونه مردم می توانند مشکلاتشان را به گوش مسئولین برسانند و در قبال آن مسئولین هم فکری به حالشان کنند ؟؟!!! این روزها گزارشهایی از صداوسیما پخش می شود که بعضی از مردم با خودشیرینی می گویند که : اگر کسی اعتراضی دارد می تواند در آرامش مشکلات خود را بگوید ؟؟؟!!!!!!! به غیر از یک عده قلیل مرفه بی درد در این مملکت کسی هست که مشکل نداشته باشد ؟؟ و چگونه و به چه کسی می توان مشکلات خود را جهت رفع آن گفت ؟؟!!! آیا اصلاً ما مسئولی را از نزدیک می بینیم؟؟؟ و اگر هم گفتیم چقدر امید هست که آن مسئول در جهت حل مشکلات ما تلاش کند ؟؟!! تقریبا هیچ ......به طور مثال من به تبعیض و اختلاف طبقاتی اعتراض دارم ....... مسئولان چه کاری انجام می دهند ؟؟؟ اصلا اکثر مسئولین.. خود در طبقه بالا جامعه هستند و زندگی مرفهی دارند چگونه می خواهند مرا درک می کنند ؟؟؟؟!!!!!!خب مردم می بینند که در آرامش حرف زدن به جایی نخواهند رسید مجبور می شوند فریاد بزنند .....هر چند بعید می دانم با این مسئولین سنگین گوش مان .... فریاد مردم را هم بشنوند ........گوش اگر گوش تو ، ناله اگر ناله ماستآنچه البته به جایی نرسد فریاد است ............+ نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 18:30 |

برچسب: نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:40

صفحه بندی